پارت اول (ادامه زیمینه رمان) - تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 10:48
#شیدا یکی از اونا که هیکل بزرگ و عضلانی داشت رو به صنم کرد و لبخند زد و گفت-اگه میخواید بفهمید ماکی هستیم میتونید ی نگاه به کارت شناسایی هامون بندازید!پریا گفت-ما هیچ علاقه ای نداریم بفهمیم شما کی ه
آپلود پارات 1 - تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 10:48
سلام بچه ها پارت اول آپلود شود انشاالله باب میلتون باشه لطف میکنید اگه نظراتتون رو من درمیون بزارید و اگه پیشنهادی واسه ادامه رمان دارید به من یگید خوشحال میشم*منتظرتونم تا نظراتتون رو به من بگید*
پارت دوم - تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 10:48
#پارت2#شیدااز رهام پرسیدم که تو هم سیگار میکشی گفت-اره منم بعضی وقتا میکشم...می خوای بکشی؟-ال...بته...سیگارو ازم گرفت به طرز ناآشنایی بهش نگاه میکرد! معلوم بود که تو رو در وایسی گیر کرده:)یه پک ازش کش
عکس شخصیت ها (فعلی) - تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 10:48
شروع شدن رمان - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 23:22
سلام دوستان عزیزاین رمان در آینده خیلی نزدیک شروع به گذاشتنش میشه پس ما رو همراهی کنید ممنون*پریا*
رمان بن بست آرامش - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 23:22
سلام بچه ها به وب هم سر بزنید ی رمان عالییییییی ماکانی که خیلی هم طرفدار داره بزن رو این لینک و خودتم طرفدارشون شو پس زودی برو تا لذت ببریhttp://roman-bonbaste-aramesh.blogfa.com/*منتظرت هستیم*#بن بست ارامش
زمینه شروع رمان - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 23:22
حال منو همیشه می فهمی و از خودمم بهتر میدونی تو...همونطور که داشتم آهنگ میخوندم یهو پریا درحال گیتار زدن گفت-شیدا اونجارو! و یه نیشخند زد صورتمو برگردوندم و سه تا پسر خوشتیپ قد بلند و 3*4 متر دورتر از